سوسیالیزم بهایی شده
کافیست انسان در خلوت خود فرو رود تا دریابد منصور حکمت همان درخت سبز
زندگی ست ،کافیست انسان به روی تپه آی به خوابی شیرین فرو رود و در همان رویایی که
حکمت در آن فرو رفت به آن خلسه و افیونی که هر پریشان حالی بمانند بهاء الله پدر خوانده معنوی منصور حکمت در همان عالم خود را مهدی موعود جا بزند، و
انسانیت و کرامت انسانی را از عالم ربانی به فطرت انسان تزریق کند و جامعه بهاییت
را بدون واسطه تا آنجا رنگ و لعاب بزند تا عبای اسلام را از آن خارج سازد ، و
اسلام را که توسط مشتی ملا سیاسی شده است را به فطرتش باز گرداند
بازی گردان این تئاتر زیبای فطرت و کرامت انسانی ، که تمام این درخت سبز زندگی را یکجا در خود بدون هر واسطه ای سراغ دارد ،فراموش می کند که اگر در همان وادی که سرگرم کاوش فطرت در سیر سیاحت خویش به عالم سلوکی هیتلر یا خمینی وارد شود ،شاید در همان جا هم، اولی ،در آن خلوت رویایش ،به کباب کردن مشتی انسان که بر حسب اتفاق یهودی گفته می شوند، و آن دومی رویای شیرینش همان طرحی ست که در مناسبات معینی به کشتار دهه شصت منتهی می گردد ، اما این درخت سبز زندگی برای حل معمای این راز سر به مهر که همان" کرامت انسانی ست "، تفاوت ها روشن را نمی بیند،ماله می کشد تا کسی نبیند ، اما تا این تفاوت ها توضیح داده نشود که منشاء آنها در کجاست ، چگونه خواهیم توانست به این درخت سبز که در درون اسلام سیاسی و غیر سیاسی ، در اینجا بخوان گندآب ،گند آبی که قدمتش را در پروسه ای که حکمت سرگردان در انگلیس تا ورود به ایران باید جستجو کرد، سفری که در انتها در دست هر پژوهش گری قرار خواهد داد، این " بها" اما جعلی تر از آن" بهایی"ست که به او قداست داده اند ، قداست حکمت در ادبیات حکمتیست ها نوعی از همان قداست در نزد بهاییان است البته شاخه صهیونیستی آن ساکن در اسرائیل!
بازی گردان این تئاتر زیبای فطرت و کرامت انسانی ، که تمام این درخت سبز زندگی را یکجا در خود بدون هر واسطه ای سراغ دارد ،فراموش می کند که اگر در همان وادی که سرگرم کاوش فطرت در سیر سیاحت خویش به عالم سلوکی هیتلر یا خمینی وارد شود ،شاید در همان جا هم، اولی ،در آن خلوت رویایش ،به کباب کردن مشتی انسان که بر حسب اتفاق یهودی گفته می شوند، و آن دومی رویای شیرینش همان طرحی ست که در مناسبات معینی به کشتار دهه شصت منتهی می گردد ، اما این درخت سبز زندگی برای حل معمای این راز سر به مهر که همان" کرامت انسانی ست "، تفاوت ها روشن را نمی بیند،ماله می کشد تا کسی نبیند ، اما تا این تفاوت ها توضیح داده نشود که منشاء آنها در کجاست ، چگونه خواهیم توانست به این درخت سبز که در درون اسلام سیاسی و غیر سیاسی ، در اینجا بخوان گندآب ،گند آبی که قدمتش را در پروسه ای که حکمت سرگردان در انگلیس تا ورود به ایران باید جستجو کرد، سفری که در انتها در دست هر پژوهش گری قرار خواهد داد، این " بها" اما جعلی تر از آن" بهایی"ست که به او قداست داده اند ، قداست حکمت در ادبیات حکمتیست ها نوعی از همان قداست در نزد بهاییان است البته شاخه صهیونیستی آن ساکن در اسرائیل!
برای بهتر دانستن این "بهای ه" جعلی باید او را در محکمترین
استدلال هایش خفت گیر کرد،، مواردی چون عربستان !، این اسلام با کدام خصوصیات است
که نابغه زمانه کشف کرده است غیر سیاسی ست و یا اخوان المسلمین چگونه غیر سیاسی
اما با رویکردی اسلامی معرفی میشود ، اما حماس یا جمهوری اسلامی اسلام سیاسی
خوانده می شوند، شاید گفته شود اگر بهاءالله زنده بود می گفت از روی عبای مخصوصی
که اینها بر تن می کنند ، معلوم می شود ، اما نابغه یا همان" درخت سبز"
زندگی ، با ادبیات مدرن تری که بدرد نسل فعلی بخورد ، خواهد گفت ،
"پرچمش"، یعنی" حجاب "، اما نابغه یا مارکس زمانه باز فراموش
می کند ، همین پرچم با تمامی ویژه گی هایش در عربستان هم در اهتزاز است ، اما این
چه متدی است که هر دو پرچم واحدی را استفاده می کنند ،یکی می شود اسلام سیاسی و
دیگری می شود اسلام غیر سیاسی، یا اینکه این درخت سبز زندگی اساسا ماهیت ادیان را
آنطور که هست نمی شناسد، تنها شاید مامور است و معذور
دنیای حکمت دنیای رنگ هاست اما این هاله ها فراتر از سیاه و سپید هم نخواهد رفت، در این عالم و برهوت که معروف به سناریو های زمینی سیاه و سپید است ،دنیایی سرشار از پرتو ها که معلوم نیست برای چه ! پدیدار می شوند و برای چه ! ، با یک فوت سحر انگیز محو می گردند اساسا هیچ قانونی بر پیدایش و حذف آنها دلات نمی کنند یا اینکه در آیین منصوری اساسا جایی برای چنین بخشی وجود ندارد ، هر چه می آید و می رود در ماء ورا ست و در خلاء شناورند . تاریخ ندارند، شرائط و مناسبا ت در آنها راه نمی یابد دنیای رنگ ها ست ،تولید می شوند، کمترین اشاره ای هم به چگونگی بر آمدن ، و محو شدن آنها نمی شود ، آنچه بدان اشاره می شود نیرو های در گیر در وادی سناریو هاست!، آنچه با ریش و پشم است به دنیای تاریکی ها تعلق پیدا می کند ، و آنچه خارج از آن قرار می گیرد به دنیای سپیدی ها متعلق می گردد، از این رو ست که تحلیل شناسایی نیروهای در گیر در جنگ افغانستان بدین روش تبیین شد و بدین لحاظ بود، که درخت سبز زندگی یا همان ژوبین در سیاست عملی برای "انکشاف کرامت انسانی "در افغانستان ، تلاش کرد مدرنیته را با نیروهای" سپید" ناتو به" نیروی سناریو سیاه "ترجیح دهد، این گونه است که خلسه و سفر ملکوتی "ابن حکمت "از آن رویا شروع می شودو برای همین است که در همان" تپه ملکوتی " ،برای یک لحظه ! ، این نابغه به خلوت خود فرو می رود و بی خیال از همه چیز که اطراف او می چرخد ، نمی پرسد که این چه دست گلی بود که ببار آورد
دنیای حکمت دنیای رنگ هاست اما این هاله ها فراتر از سیاه و سپید هم نخواهد رفت، در این عالم و برهوت که معروف به سناریو های زمینی سیاه و سپید است ،دنیایی سرشار از پرتو ها که معلوم نیست برای چه ! پدیدار می شوند و برای چه ! ، با یک فوت سحر انگیز محو می گردند اساسا هیچ قانونی بر پیدایش و حذف آنها دلات نمی کنند یا اینکه در آیین منصوری اساسا جایی برای چنین بخشی وجود ندارد ، هر چه می آید و می رود در ماء ورا ست و در خلاء شناورند . تاریخ ندارند، شرائط و مناسبا ت در آنها راه نمی یابد دنیای رنگ ها ست ،تولید می شوند، کمترین اشاره ای هم به چگونگی بر آمدن ، و محو شدن آنها نمی شود ، آنچه بدان اشاره می شود نیرو های در گیر در وادی سناریو هاست!، آنچه با ریش و پشم است به دنیای تاریکی ها تعلق پیدا می کند ، و آنچه خارج از آن قرار می گیرد به دنیای سپیدی ها متعلق می گردد، از این رو ست که تحلیل شناسایی نیروهای در گیر در جنگ افغانستان بدین روش تبیین شد و بدین لحاظ بود، که درخت سبز زندگی یا همان ژوبین در سیاست عملی برای "انکشاف کرامت انسانی "در افغانستان ، تلاش کرد مدرنیته را با نیروهای" سپید" ناتو به" نیروی سناریو سیاه "ترجیح دهد، این گونه است که خلسه و سفر ملکوتی "ابن حکمت "از آن رویا شروع می شودو برای همین است که در همان" تپه ملکوتی " ،برای یک لحظه ! ، این نابغه به خلوت خود فرو می رود و بی خیال از همه چیز که اطراف او می چرخد ، نمی پرسد که این چه دست گلی بود که ببار آورد
در مورد پیش نویس قعطنامه سخن روشن درخت سبز زندگی : " بنظر من
نبايد از پيش در موضعى قرار بگيريم که ورود سربازان آمريکا به افغانستان را محکوم
کرده باشیم "
سرباز اجیر شده که بشکلی فعلا نمی تواند به تقدس پوتین های ارتش آمریکا اشاره کند نمی خواهد " پیش تر " احیانا چیزی گفته باشد که جیره الهی به او داده نشود این آن بخش خاکستری است که این شیاد قرار نیست وارد آن شود
سرباز اجیر شده که بشکلی فعلا نمی تواند به تقدس پوتین های ارتش آمریکا اشاره کند نمی خواهد " پیش تر " احیانا چیزی گفته باشد که جیره الهی به او داده نشود این آن بخش خاکستری است که این شیاد قرار نیست وارد آن شود
البته تمام حکمت را در برنامه حزبیش می توان بعنوان آخرین کلام الهی
مورد تقدیر قرار داد آنجا که همانند سایر ادیان سراسر در تناقضی گرفتاراست که این
درخت سبز زندگی اساسا بروی مبارکش نمی آورد
در این دو بند از برنامه یک دنیای بهتر باید دقت کنیم که از یک طرف عنوان می کند باید به تمام زبان های رایج احترام گذاشته شود درست بدنبالش در ارتباط با زبان فارسی ، آنرا جدا کرده و فاتحش را می خواند اول حروفش را به لاتین بر می گرداند بعد زبان انگلیسی را جایگزین آن می کند
البته این برنامه زمانی نوشته شده است که هنوز به نیروی کومله نیازمند بود در غیر این صورت آن می کرد که با زبان فارسی در این برنامه کرده است، کلمه احترام همان تفسیر دیگر کرامت انسانی ست
اعتبار زبان های رایج در کشور
ممنوعیت زبان رسمی اجباری. دولت میتواند یک زبان از زبان های رایج در کشور را بعنوان زبان اداری و آموزشی اصلی تعیین نماید، مشروط بر اینکه امکانات و تسهیلات لازم برای متکلمین به سایر زبانها، در زمینه های زندگی سیاسی و اجتماعی و آموزشی، وجود داشته باشد و حق هر کس به اینکه بتواند به زبان مادری خویش در کلیه فعالیت های اجتماعی شرکت کند و از کلیه امکانات اجتماعی مورد استفاده همگان بهره مند شود محفوظ باشد.
در این دو بند از برنامه یک دنیای بهتر باید دقت کنیم که از یک طرف عنوان می کند باید به تمام زبان های رایج احترام گذاشته شود درست بدنبالش در ارتباط با زبان فارسی ، آنرا جدا کرده و فاتحش را می خواند اول حروفش را به لاتین بر می گرداند بعد زبان انگلیسی را جایگزین آن می کند
البته این برنامه زمانی نوشته شده است که هنوز به نیروی کومله نیازمند بود در غیر این صورت آن می کرد که با زبان فارسی در این برنامه کرده است، کلمه احترام همان تفسیر دیگر کرامت انسانی ست
اعتبار زبان های رایج در کشور
ممنوعیت زبان رسمی اجباری. دولت میتواند یک زبان از زبان های رایج در کشور را بعنوان زبان اداری و آموزشی اصلی تعیین نماید، مشروط بر اینکه امکانات و تسهیلات لازم برای متکلمین به سایر زبانها، در زمینه های زندگی سیاسی و اجتماعی و آموزشی، وجود داشته باشد و حق هر کس به اینکه بتواند به زبان مادری خویش در کلیه فعالیت های اجتماعی شرکت کند و از کلیه امکانات اجتماعی مورد استفاده همگان بهره مند شود محفوظ باشد.
تغییر الفبای فارسی
به منظور کمک به پایان دادن به عقب ماندگی جامعه از صف مقدم پیشرفت علمی و صنعتی و فرهنگی در جهان امروز و برای کمک به بهره مند شدن توده مردم ایران از مواهب این پیشرفت ها و امکان شرکت مستقیم تر و فعالانه تر آنها در حیات علمی و فرهنگی جهان معاصر، الفبای رسمی زبان فارسی باید طی یک برنامه سنجیده به الفبای لاتین تغییر کند.
به منظور کمک به پایان دادن به عقب ماندگی جامعه از صف مقدم پیشرفت علمی و صنعتی و فرهنگی در جهان امروز و برای کمک به بهره مند شدن توده مردم ایران از مواهب این پیشرفت ها و امکان شرکت مستقیم تر و فعالانه تر آنها در حیات علمی و فرهنگی جهان معاصر، الفبای رسمی زبان فارسی باید طی یک برنامه سنجیده به الفبای لاتین تغییر کند.
بعلاوه، در همین راستا حزب کمونیست کارگری همچنین خواهان آنست که:
زبان انگلیسی، با هدف تبدیل گام به گام آن به یک زبان آموزشی و اداری
متداول در کشور، از سنین پائین در مدارس آموزش داده شود.
در کنار تقویم محلی، تقویم میلادی، که امروز تقویم رسمی در سطح بین
المللی است، رسمیت قانونی پیدا کند و در اسناد رسمی کشور ذکر شود.
جهانی که این نابغه با همان دو رنگی که سناریو هایش را بتنهای در ذهن خود آفریده است در تبدیل به واقعیت مادی بمانند همین دستورالعل چنین می شود
اگر دلیل عقب ماندگی در هر جامعه ای را بر اساس همین متد قرار دهیم ، آنوقت براحتی خواهیم گفت دلائل پیشرفت فرانسوی ها در چه بود، یا اینکه ادامه خواهیم داد دلائل پیشرفت آلمانها در چه بود ، وقتی که زبان هر دو این کشورها یکی هنوز فرانسوی است و دیگری آلمانی
حکمت و برنامه حزبیش هیچ به خود زحمت نمی دهد نیم نگاهی به دلائل بنیادی تر بیندازد ، اگر چنین کند بنا بتعریفی، درست خود را در میان چپ سنتی که بطور هیستریک از آن متنفر است ،قرار می دهد، آن چپ علاقه اش به صنایع سنگین بود ، چپ حکمت علاقه اش به هر چیزی ست که سبک باشد
دنیای این برنامه دنیایی غیر زمینی ست کعبه اش در عکا قرار دارد ، تروشات ذهنی ی یک جنتلمن انگلیسی ست که گاه و بیگاه فیلش یاد هندوستان می کند، یا همان دنیای محمد علی بهاء ست که در حیات خلوت خویش دارد به فطرتش می پردازد
وقتی هر چیزی را خارج از شرایط و مناسباتی که در آن قرار دارد جدا کنیم ، خیلی راحت میشود ، همه پاسخ ها را در همان فطرت ، که چیزی جزء عالم روحانی روح بشری نخواهد بود بیابیم،بر این اساس است که اینگونه سوسیالیسم وقتی به آن عالم ملکوتی عرض ادب می کند ، اساسش هم می تواند فمنیسم شود ،هم اومانیسم ، هم بسته به شرایط در کردستان لباس کردی بر تن کند و پرولتاریا را در کومله در یابد، برای اینگونه سوسیالیسمی که فاقد هر مادیتی ست یکباره اساسش انسان می شود ، آن انسانی که هم خمینی دارد و هم هیتلر و هم حکمت، هر سه به همین متد است که قادرند در همان یک لحظه در فطرتشان آرزوهای واحدی داشته باشند،باید به این نابغه و بقول حمید تقوایی درخت سبز زندگی گفت ،برادر تاریخ مصرفت بپایان رسیده است ، به اندازه کافی در ایران فعلی خرافات تولید می شود به شما چندان نیازی نیست ، در همان یک لحظه ای که فرمولش را برای انسان ها ابداع کرده ای آسوده بخواب ، حمید تقوایی بیدار است
تاریخ نگارش شنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۲
جهانی که این نابغه با همان دو رنگی که سناریو هایش را بتنهای در ذهن خود آفریده است در تبدیل به واقعیت مادی بمانند همین دستورالعل چنین می شود
اگر دلیل عقب ماندگی در هر جامعه ای را بر اساس همین متد قرار دهیم ، آنوقت براحتی خواهیم گفت دلائل پیشرفت فرانسوی ها در چه بود، یا اینکه ادامه خواهیم داد دلائل پیشرفت آلمانها در چه بود ، وقتی که زبان هر دو این کشورها یکی هنوز فرانسوی است و دیگری آلمانی
حکمت و برنامه حزبیش هیچ به خود زحمت نمی دهد نیم نگاهی به دلائل بنیادی تر بیندازد ، اگر چنین کند بنا بتعریفی، درست خود را در میان چپ سنتی که بطور هیستریک از آن متنفر است ،قرار می دهد، آن چپ علاقه اش به صنایع سنگین بود ، چپ حکمت علاقه اش به هر چیزی ست که سبک باشد
دنیای این برنامه دنیایی غیر زمینی ست کعبه اش در عکا قرار دارد ، تروشات ذهنی ی یک جنتلمن انگلیسی ست که گاه و بیگاه فیلش یاد هندوستان می کند، یا همان دنیای محمد علی بهاء ست که در حیات خلوت خویش دارد به فطرتش می پردازد
وقتی هر چیزی را خارج از شرایط و مناسباتی که در آن قرار دارد جدا کنیم ، خیلی راحت میشود ، همه پاسخ ها را در همان فطرت ، که چیزی جزء عالم روحانی روح بشری نخواهد بود بیابیم،بر این اساس است که اینگونه سوسیالیسم وقتی به آن عالم ملکوتی عرض ادب می کند ، اساسش هم می تواند فمنیسم شود ،هم اومانیسم ، هم بسته به شرایط در کردستان لباس کردی بر تن کند و پرولتاریا را در کومله در یابد، برای اینگونه سوسیالیسمی که فاقد هر مادیتی ست یکباره اساسش انسان می شود ، آن انسانی که هم خمینی دارد و هم هیتلر و هم حکمت، هر سه به همین متد است که قادرند در همان یک لحظه در فطرتشان آرزوهای واحدی داشته باشند،باید به این نابغه و بقول حمید تقوایی درخت سبز زندگی گفت ،برادر تاریخ مصرفت بپایان رسیده است ، به اندازه کافی در ایران فعلی خرافات تولید می شود به شما چندان نیازی نیست ، در همان یک لحظه ای که فرمولش را برای انسان ها ابداع کرده ای آسوده بخواب ، حمید تقوایی بیدار است
تاریخ نگارش شنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۲

No comments:
Post a Comment
Note: only a member of this blog may post a comment.