سرزمین کهن و تحریف آقای ستوده
باید به این دارو دسته ها خصوصا آقای سیامک ستوده بارها تبریک گفت، تا حال
فکر می کردیم جمهوری اسلامی تنها موردی است که دروغ می گوید ، شارلاتان است ، وزارت سانسور دارد و د ه ها مورد از این دست، اما سیامک ستوده فراتر از همه ی اینهاست، موجود دیگری است، دو دست دارد یکی از آن برای قیچی کردن استفاده می کند و آن دگر دست، ساطوررا حمل می کند که اگر جمهوری اسلامی کم آورد او در ماجرا دخالت کند هم قیچی کند هم کمی فراتر برود و تیشه به ریشه بختیاری ها بزند ، چرا چنین افرادی خواهان این نقش می شوند چه ضرورت هایی در کار است که تلاش می شود دست به قیچی و ساطور برد
پژوهش گر سکس در اسلام یا بعبارتی نگاهی به سکس در اندیشه اسلامی در تاریخ سکس در اسلام خود که بی شباهت با تاریخ یهود نیست ، وقتی به تاریخ ایران و سیر تکوین اقوام و دوره مشروطیت می رسد همانند دیگر تحقیقات خود، سر و دم بریده فقط گفته ها را، آنهم قیچی شده نقل می کند ، تا جایی پیش می رود که برای تبرئه آنچه بیان کرده است ناچار می شود اینبار با ساطور به تاریخ خدمت کند
فردی که مغرض است بلکه آگاهانه سر و ته همه چیزرا میزند و تمام مطلب را همانگونه که هست بیان نمی کند ، سیامک ستوده بهمین علت است که مغرض است او آگاهانه در آخرین نوشته خود در رابطه با اعتراضات بختیاری ها چنین می گوید:"
"من البته لزومی ندیدم که تمامی سریال را تماشا کنم. چون اگر "توهین" جز در اخیرترین بخش سریال رخ داده بود، طبیعی است که این اعتراضات نیز می بایست قبلا برپا می شد. بنابراین، مستقیما به سراغ بخش سوم سریال رفتم و بلافاصله به آنچه در پی اش بودم دست یافتم.
دعوا و جر و بحث بین عمه اقدس، از اشراف بختیاری، بیوه ای سالمند، از اقوام نزدیک سردار اسعد بختیاری (همسر یا دختر او؟) با یک معلم جوان از اعضای حزب توده، و زمان داستان سال های بعد از شهریور 20، مصادف با ترور ناکام محمد رضا شاه است. دعوا هم بر سر کودک یتیمی است که هرچند بعنوان پسر معلم توده ای تحت سرپرستی اوست، ولی در واقع، بی آنکه خود عمه اقدس بداند، نوه واقعی خود او می باشد. جملاتی که گویا توهین به بختیاری ها حین رد و بدل شدن آن ها انجام می گیرد، از این قرارند: ابتدا ، در یک جای دعوا کاراکتر توده ای که بنا به ادعای عمه پسر یک جوال فروش بوده، به او می تازد و پرخاش وار می گوید:
"کفتار! آگه بابای من جوال فروش بود، بابای تو کاسه لیس پدر شوهرت بود که اونم سگ انگلیسی ها رو سرپا می گرفت."
و عمه خانم هم با پرخاش جواب می دهد:
"آی پسر جوال فروش، حالا که هاپ هاپتو کردی راهِتو بگیر و برو. اما یادت باشه من کاری با اون بچه کردم که اگه اراده کنم زندگی با من پیرزن رو به زندگی با تو سگِ روسِ پاچه بگیرِ فلاکت زده ترجیح میده."
خب، تا اینجای داستان بنظر نمی آید که واقعا کسی به کسی توهین کرده باشد. هر دو طرف ضعف های همدیگر را که عین حقیقت بوده اند رو کرده اند. هر دوی آنها، هم حزب توده و هم خوانین بختیاری، و منجمله سردار اسعد، کاسه لیس انگلیس و روس بوده اند "
باید پرسید واقعا همین بوده است ، پاسخ بطور قطع نه بزرگی خواهد بود، سیامک ستوده دقیقا در این نقلی که آورده است دروغ می گوید ، چرا ، به این دلیل که در ادامه همین نقل گفته می شود: "سر کلاس درس گفته شود بختیا ریها چگونه بختیاری شدند...."
خب این تاریخ نگار سکسی در همین بخش که خوابش برده بود یا بمانند سردار اسعد داشت "خوش گذرانی" می کرد چه چیزی خواهد گفت، و حتما توضیح خواهد داد چگونه ممکن می شود این بخش را قلم گرفته باشد یا ساطوری کند.
بنوعی ما در اینجا لازم می شماریم که آقای ستوده منهای آن دروغ بزرگ قدری در باب اینکه بختیاری ها چگونه بختیاری شدند ،قبل از اینکه یک آخوند بیاید و این را توضیح دهد در این بخش هم باید کمی پیش دستی کند و همانگونه که هر چیزی را بسهولت می تواند دستکاری کند به این تاریخ هم بپردازد چون ممکن است عقب بیفتد
حالا برسیم به خوش گذرانی سردار اسعد ، آقای ستوده تعریف شما از خوش گذرانی چیست با خوش گذران خواندن یک فرد فکر می کنید توانستید تیر خلاص را به این فرد بزنیداگر آخوندها توانستند با مخالفین خود از طریق همین نام ها به توع تفکرات مخالفین صدمه بزنند شما هم خواهید توانست ، سردار اسعد بدون اشکال در دوره مشروطیت نبود اگر شما به خود این اجازه را بدهی از طریق این روش به افراد بر خورد کنی مطمئنا افراد دیگری جلو خواهند آمد و از این مسیر شما را در حوزه اندیشه بچالش خواهند گرفت حتما می دانید که بازنده خواهی شد،بجای اینکه این خزعبلات را سر هم بندی میکردی ساده اش این بود که عذرخواهی می کردی همین
.
No comments:
Post a Comment
Note: only a member of this blog may post a comment.