گردان شوان فاجعه ای که پاسخ و ریشه یابی لازم دارد
جریانات موسوم و منتسب به حکمت پاسخ را با تصفیه حساب های شخصی اشتباه گرفته اند، از آن تاریخ یاد می کنند نه برای یک ارزیابی دقیق نسبت به این فاجعه ،بلکه برای توجیه آنچه اتفاق افتاده است هنوز نه تنها حاضر نیستند پاسخ گو گردند بلکه باید گفت چوب نتراشیده حکمت را بر سر یکدیگر می کوبند تا به خود اصل موضوع اشاره ای نکرده باشند
واقعا چرا نیرویی که از دل جامعه کردستان بر خاست و دست به یک مقاومت همه جانبه توده ای در مقابل جمهوری جهل و جنایت زد و بفاصله کمی صدای زحمتکشان گردید ، واقعا چرا تا پیش از ورود حکمت و تنی چند از صحابه او در کلیه تصمیم گیریها در شرایط پیچیده کردستان توانست به درستی عمل کند تا آنجا که همین تصمیم گیری ها این جریان را به یکی از نیرو های با اعتبار در جامعه کردستان تبدیل کند و به اعتبا ر همین برخورد، توانست دست به یک مقاومت توده ای یا همان پیشمرگه ای زند، واقعا چگونه می شود که با وجود مارکس زمانه در آن حوالی ، قدرت تصمیم گیری را از دست دهد و در ارتباط با یکی از گردان های مهم و نامی خود در شرایط جنگی در منطقه عملا آچمز شده و نداند چه اتفاقی در حال تکوین است ، بدون نقش حکمت ، خاندان مدرسی ها و دیگر هم بازی های حکمت و نوع نگرشی که این دار و دسته به کومله تزریق کرده بودند هر گونه ارزیابی از این واقعه دردناک را باید جانب دارانه در نظر گرفت کمونیسم نوع حکمت در کردستان را شاید بشود گفت خود فاجعه بود ، کمونیسم حکمت در کردستان نه تنها مانع این تصمیم گیری ها بود بلکه علت اصلی عدم تحرک کومله در این زمینه شده بود ، لابراتواری که حکمت کومله را برای دنیای خیالیش در درون آن قرار داده بود به هر چیزی کومله را تبدیل کرده بود جزء کومله ، عملا کومله بصورتی در آمده بود که نه می شد گفت این همان کومله است نه می شد گفت کومله نیست ،چیز عجیبی شده بود .شب که می شد اروپایی به بستر می رفت ، با خروس خوان روستایی از خواب بر می خاست ، شاید بهتر باشد بگوییم کومله از درون دچار عذاب شده بود و بحران های خفته در تفکر حکمت، کومله را در ارتباط با تصمیم گیری ها فلج کرده بود
تجارب جنبش انقلابی ما بدرستی این را نشان می دهد هر جا که بحران در تشکیلاتی وجود داشته است آن تشکیلات و آن جریان نتوانسته است از عهده چنین مسئولیتی برآید ، کومله را نباید خارج از این قاعده قرار داد
حال با در نظر گرفتن کومله در بحران، باید پرسید ریشه اصلی این بحران در کجا بوده است ،افرادی که در رهبری کومله بوده اند واقعا بحران های فکری حکمت را در آن شرایط نمایندگی نمی کردند؟؟؟!!!! ،شاید فرقه های بجا مانده از حکمت در شرایط کنونی پاسخ مناسبی باشد به آنچه در آن شرایط بطور بطئی در کومله و حزب کمونیست یا همان اتحاد مبارزان در جریان بوده است ، یعنی کشمکش باند ها در اتحادی که عملا در شرایط حساس نمی توانست متحد عمل کند، و آچمز می شد .آنچه اتفاق افتاد را باید بر اساس این بستر مورد ارزیابی قرار داد ، نه بگونه ای دیگر ،
اخیرا هم در ارتباط با این فاجعه افرادی دست به تحریف دلایل اصلی در ارتباط با کشتار فرزندان خلق کرد و مردم ایران زده اند، بجای بر خورد اصولی با این رویداد ، موضوع را به خصلت کومله یا بهتر گفته باشیم به ناسیونالسم تمامیت خواه کرد متصل می کنند، هر جا لازم بدانند و بدردشان بخورد تا گریبان خود را از گندی که زده اند جدا کنند به خصلت ناسیونالیستی کومله همه را مراجعه می دهند، این می شود عذر بدتر از گناه، بجای تحلیل صحیح ، با انداختن واژه "ناسیونالیم کردی" در مرکز توجه برای فرار از تحلیل اصولی از زاویه ای که چرا!!!! ،به موقع گردان شوان را از جنگی که بنا به تمام شواهد در حال وقوع بود خارج کنند ،، دست روی دست گذاشتند تا این نیروی رزمنده در دام رژیم جمهوری اسلامی قرار نگیرند ، بجای تحلیل درست این واقعه که منجر به کشتار و سلاخی این نیرو شد ، باز هم شاهدیم که دوستان حکمت ، قرار نیست که به اصل موضوع اشاره بکنند ، قرار نیست نقش حکمت را در همکاری با جمهوری اسلامی بیان کنند
باید پرسید اگر این خصلت ناسیونالیستی بود که تصمیم گیری به موقع را از کومله سلب می کرد پس چگونه است که حزب دموکرات که هزاران بار خصلت ناسیونالیستی چه در صفوفش و چه در رهبریش قوی تر بود توانست بموقع نیرو های خود را از آن منطقه خارج کند!
حال ببینیم یکی از این افراد دسته چندم آنموقع در همین زمینه چه می گوید
آسنگران که امروز در کمیته مرکزی حزب کمونیست کارگری قرار دارد در ریشه یابی بحران تفکر و اندیشه در کومله چنین ریشه یابی می کند:
" در مقابل اما گرايش کمونيستي در همه عرصه ها بايد با نقد آن سنتها جلو مي آمد. نمونه ديگر از اين نوع تصميمات، پاسخ نظامي به جنگ حزب دمکرات عليه کومله در اورامان بود. در حالي که دمکرات آنجا سنتأ جايگاه و پايگاه داشت. اين تصميم فقط هنگامي ميتوانست اتفاق بيفتد که رقابتهاي کور سنتهاي ناسيوناليست تشخيص درست اين واقعيت را نميخواست بپذيرد. در حالي که ما ميتوانستيم در مرکز ضعف حزب دمکرات که جنوب بود جواب به حمله نظاميشان را بدهيم. همچنانکه بعدأ و بعد از تلفات دور دوم در اورامان همين کار را کرديم. رهبران کومله مدعي بودند که دمکرات در اورامان به ما ضربه زده است و ما هم بايد در همانجا به آنها ضربه بزنيم.!؟ اين تصميم در حالي گرفته ميشد که ما ميدانستيم آنجا نيروي ما پشتوانه محکمي ندارد. اين تصميم باعث شد که ما بار اول با تعرض حزب دمکرات دچار تلفات شده بوديم، بار دوم هم که ميخواستيم پاسخ قلدري حزب دمکرات را بدهيم باز هم تلفات متحمل شديم. اين از قدرت حزب دمکرات نبود از تشخيص نادرست محل جنگ بود.
مبتکرين اين سياست بخشي از کميته مرکزي از جمله عمر ايلخانيزاده با کمک و دنباله روي افراد ديگر بودند. کساني که آن هنگام فرماندهي نظامي را به عهده داشتند عملأ مجري همين سياست شدند. متاسفانه آن هنگام رهبري سياسي کومله هم مهر تاييد بر اين سياست زد "
به احتمال قوی این ریشه یابی را باید به حساب چیز های دیگری گذاشت نه ارزیابی ، اینگونه بر خوردها نشان می دهد دعوا بر سر لحاف ملا است
اما اگر واقعا قرار است ریشه یابی شود باید به خود ریشه زد
آنجا که حکمت ته اندیشه اش را شسته و رفته بیان می کند
بخشی از سخنان گهر بار حکمت در رابطه با پیشمرگان کومله و جنبش مقاومت در کردستان
بر گرفته از استنتاجات عملی از سیاست سازماندهی ما در کردستان
این سخنرانی مرتبط با همان دوران است
جریانات موسوم و منتسب به حکمت پاسخ را با تصفیه حساب های شخصی اشتباه گرفته اند، از آن تاریخ یاد می کنند نه برای یک ارزیابی دقیق نسبت به این فاجعه ،بلکه برای توجیه آنچه اتفاق افتاده است هنوز نه تنها حاضر نیستند پاسخ گو گردند بلکه باید گفت چوب نتراشیده حکمت را بر سر یکدیگر می کوبند تا به خود اصل موضوع اشاره ای نکرده باشند
واقعا چرا نیرویی که از دل جامعه کردستان بر خاست و دست به یک مقاومت همه جانبه توده ای در مقابل جمهوری جهل و جنایت زد و بفاصله کمی صدای زحمتکشان گردید ، واقعا چرا تا پیش از ورود حکمت و تنی چند از صحابه او در کلیه تصمیم گیریها در شرایط پیچیده کردستان توانست به درستی عمل کند تا آنجا که همین تصمیم گیری ها این جریان را به یکی از نیرو های با اعتبار در جامعه کردستان تبدیل کند و به اعتبا ر همین برخورد، توانست دست به یک مقاومت توده ای یا همان پیشمرگه ای زند، واقعا چگونه می شود که با وجود مارکس زمانه در آن حوالی ، قدرت تصمیم گیری را از دست دهد و در ارتباط با یکی از گردان های مهم و نامی خود در شرایط جنگی در منطقه عملا آچمز شده و نداند چه اتفاقی در حال تکوین است ، بدون نقش حکمت ، خاندان مدرسی ها و دیگر هم بازی های حکمت و نوع نگرشی که این دار و دسته به کومله تزریق کرده بودند هر گونه ارزیابی از این واقعه دردناک را باید جانب دارانه در نظر گرفت کمونیسم نوع حکمت در کردستان را شاید بشود گفت خود فاجعه بود ، کمونیسم حکمت در کردستان نه تنها مانع این تصمیم گیری ها بود بلکه علت اصلی عدم تحرک کومله در این زمینه شده بود ، لابراتواری که حکمت کومله را برای دنیای خیالیش در درون آن قرار داده بود به هر چیزی کومله را تبدیل کرده بود جزء کومله ، عملا کومله بصورتی در آمده بود که نه می شد گفت این همان کومله است نه می شد گفت کومله نیست ،چیز عجیبی شده بود .شب که می شد اروپایی به بستر می رفت ، با خروس خوان روستایی از خواب بر می خاست ، شاید بهتر باشد بگوییم کومله از درون دچار عذاب شده بود و بحران های خفته در تفکر حکمت، کومله را در ارتباط با تصمیم گیری ها فلج کرده بود
تجارب جنبش انقلابی ما بدرستی این را نشان می دهد هر جا که بحران در تشکیلاتی وجود داشته است آن تشکیلات و آن جریان نتوانسته است از عهده چنین مسئولیتی برآید ، کومله را نباید خارج از این قاعده قرار داد
حال با در نظر گرفتن کومله در بحران، باید پرسید ریشه اصلی این بحران در کجا بوده است ،افرادی که در رهبری کومله بوده اند واقعا بحران های فکری حکمت را در آن شرایط نمایندگی نمی کردند؟؟؟!!!! ،شاید فرقه های بجا مانده از حکمت در شرایط کنونی پاسخ مناسبی باشد به آنچه در آن شرایط بطور بطئی در کومله و حزب کمونیست یا همان اتحاد مبارزان در جریان بوده است ، یعنی کشمکش باند ها در اتحادی که عملا در شرایط حساس نمی توانست متحد عمل کند، و آچمز می شد .آنچه اتفاق افتاد را باید بر اساس این بستر مورد ارزیابی قرار داد ، نه بگونه ای دیگر ،
اخیرا هم در ارتباط با این فاجعه افرادی دست به تحریف دلایل اصلی در ارتباط با کشتار فرزندان خلق کرد و مردم ایران زده اند، بجای بر خورد اصولی با این رویداد ، موضوع را به خصلت کومله یا بهتر گفته باشیم به ناسیونالسم تمامیت خواه کرد متصل می کنند، هر جا لازم بدانند و بدردشان بخورد تا گریبان خود را از گندی که زده اند جدا کنند به خصلت ناسیونالیستی کومله همه را مراجعه می دهند، این می شود عذر بدتر از گناه، بجای تحلیل صحیح ، با انداختن واژه "ناسیونالیم کردی" در مرکز توجه برای فرار از تحلیل اصولی از زاویه ای که چرا!!!! ،به موقع گردان شوان را از جنگی که بنا به تمام شواهد در حال وقوع بود خارج کنند ،، دست روی دست گذاشتند تا این نیروی رزمنده در دام رژیم جمهوری اسلامی قرار نگیرند ، بجای تحلیل درست این واقعه که منجر به کشتار و سلاخی این نیرو شد ، باز هم شاهدیم که دوستان حکمت ، قرار نیست که به اصل موضوع اشاره بکنند ، قرار نیست نقش حکمت را در همکاری با جمهوری اسلامی بیان کنند
باید پرسید اگر این خصلت ناسیونالیستی بود که تصمیم گیری به موقع را از کومله سلب می کرد پس چگونه است که حزب دموکرات که هزاران بار خصلت ناسیونالیستی چه در صفوفش و چه در رهبریش قوی تر بود توانست بموقع نیرو های خود را از آن منطقه خارج کند!
حال ببینیم یکی از این افراد دسته چندم آنموقع در همین زمینه چه می گوید
آسنگران که امروز در کمیته مرکزی حزب کمونیست کارگری قرار دارد در ریشه یابی بحران تفکر و اندیشه در کومله چنین ریشه یابی می کند:
" در مقابل اما گرايش کمونيستي در همه عرصه ها بايد با نقد آن سنتها جلو مي آمد. نمونه ديگر از اين نوع تصميمات، پاسخ نظامي به جنگ حزب دمکرات عليه کومله در اورامان بود. در حالي که دمکرات آنجا سنتأ جايگاه و پايگاه داشت. اين تصميم فقط هنگامي ميتوانست اتفاق بيفتد که رقابتهاي کور سنتهاي ناسيوناليست تشخيص درست اين واقعيت را نميخواست بپذيرد. در حالي که ما ميتوانستيم در مرکز ضعف حزب دمکرات که جنوب بود جواب به حمله نظاميشان را بدهيم. همچنانکه بعدأ و بعد از تلفات دور دوم در اورامان همين کار را کرديم. رهبران کومله مدعي بودند که دمکرات در اورامان به ما ضربه زده است و ما هم بايد در همانجا به آنها ضربه بزنيم.!؟ اين تصميم در حالي گرفته ميشد که ما ميدانستيم آنجا نيروي ما پشتوانه محکمي ندارد. اين تصميم باعث شد که ما بار اول با تعرض حزب دمکرات دچار تلفات شده بوديم، بار دوم هم که ميخواستيم پاسخ قلدري حزب دمکرات را بدهيم باز هم تلفات متحمل شديم. اين از قدرت حزب دمکرات نبود از تشخيص نادرست محل جنگ بود.
مبتکرين اين سياست بخشي از کميته مرکزي از جمله عمر ايلخانيزاده با کمک و دنباله روي افراد ديگر بودند. کساني که آن هنگام فرماندهي نظامي را به عهده داشتند عملأ مجري همين سياست شدند. متاسفانه آن هنگام رهبري سياسي کومله هم مهر تاييد بر اين سياست زد "
به احتمال قوی این ریشه یابی را باید به حساب چیز های دیگری گذاشت نه ارزیابی ، اینگونه بر خوردها نشان می دهد دعوا بر سر لحاف ملا است
اما اگر واقعا قرار است ریشه یابی شود باید به خود ریشه زد
آنجا که حکمت ته اندیشه اش را شسته و رفته بیان می کند
بخشی از سخنان گهر بار حکمت در رابطه با پیشمرگان کومله و جنبش مقاومت در کردستان
بر گرفته از استنتاجات عملی از سیاست سازماندهی ما در کردستان
این سخنرانی مرتبط با همان دوران است
No comments:
Post a Comment
Note: only a member of this blog may post a comment.