بدنبال آرزوهای دست نیافتنی

بدنبال آرزوهای دست نیافتنی

اپوزیسیون کیست و موانع ائتلاف چیست،نشست سکولارهای تقلبی و کمونیست های کاغذی


جمعه ۱۷ می هم آمد و رفت،آرزو این بود که به دعوت سکولارهای سبز (جریان وابسته به نوری علا،آقای نوری علا همان اندازه که سکولار هست خمینی پرست هم بوده است، نا گفته نماند ، به تیکه پاره کردن یوگسلاوی هم عمیقا باورداشته و هر تجزیه ای را ستایش می کند)گرداننده خیمه شب بازی موانع ائتلاف از یک طرف و از طرف دیگر حزب کمونیست کارگری(نمایندگان دفتر سیاسی:شامل محسن ابراهیمی،مینا احدی"ایکس مسلم"و مهوش علاسوندی)،رضا تقی پور از رادیو فردا و از نزدیکان فرح پهلوی و هم چنین آقای ایرج مصداقی نماینده با اختیار و بی اختیار مجاهدین و رضا پهلوی-البته آرزو این بود که در سالن اجتماعات شهرداری نورت یورک در تورنتو جمعیت انبوهی شرکت کنند، اما چنین نشد،نزدیک به شصت تا هفتاد نفر نه الزاما رنگ های اشاره شده در این سالن گرد آمدند تا در یابند اپوزیسیون کیست و موانع بر سر نزدیکی های آنها کدام است
انتظار ها بپایان رسید
با اجرای سرود ای ایران، تمامیت مرز پر گوهر در سالن طنین افکن شد و پرچم سه رنگ شیرو خورشید در چشم محسن ابراهیمی درخشیدن گرفت،این تازه اول کارزار این نشست بود،مانع اول با این درخشش بر چیده شد، سپس همه چیز آماده شد تا آقای رضا تقی زاده میخ دوم را بکوبد،نیم نگاهی بسمت چپ آنجا که محسن ابراهیمی و سکولار سبز ما آقای تقی پور نشسته بودند، انداخت و با بال های شیر و خورشید به پرواز در آمد تا حقایق بعدی را خاطر نشان سازد، فرود آمد و به جمعیت نگریست و گفت: بیائید به این پراکنده گی پایان دهیم از دو سوی سالن همه با هم به مرکز سالن در کنار هم پیوسته و متحد بنشینیم ،پیش از اینکه جمعیت متوجه شود میخ دوم به آنها فرو رفته است دفتر سیاسی حزب کمونیست دوان دوان بسوی مرکز هدایت شده بال گشود و در همانجایی که تقی زاده فرمانش را صادر کرده بود فرود آمدو در آنجا چپید،مانع دوم هم برداشته شد،ناگفته نماند که حزب مدعی کمونیسم کارگری بدون پرچم آمده بود چون پرچم شیر نشان در سالن به اندازه کافی وجود داشت و اگر پرچم حزبی که خود مانعی بر سر وحدت است با دفتر سیاسی همراه می شد ،خود دعوت به شرکت زیر سئوال می رفت و حزب کارگری در پشت درب ورودی می ماند.
تقی زاده از رضا پهلوی بگفت که او مهره ارزش مندی است باید از این مهره استفاد نمود،جا جایی هم از یادش نمی رفت که سیخی به کمونیسم بزند تا یاد آوری کند سبز خارج از مرز های ایران برای سکولاریسم و اتحاد تا کجا مجازاست و باید برود .
سخنران بعدی آقای ایرج مصداقی بود ،او هم بمانند سخنران پیش از خود به همان ضدیت با کمونیسمم اشاراتی در خور این جلسه کرد تا آنجا پیش رفت که مادرش را گواهی گرفت و به ناسزاگویی پرداخت ، به کارگران صنایع نفت هر چه دشنام داشت حواله کرد
تا مانع سوم برای( انحلال جمهوری اسلامی)"شعار سبزهای خارج از کشور ، سبزهای داخل فعلا به سبک و سیاق داخلی ها می گویند" هم براداشته شودو میخ سوم هم کوبیده شد، تا جاده برای میخ کوبی دو سخنران بعدی بهتر هموار گردد
فضای سالن آکنده از سحر و جادو شده بود که محسن ابراهیمی بر دو پرده کنار سالن با ژستی زیرکانه که مشخصه شخصیت های ویژه با توانایی های بسیار است، نمایان شد تا میخ چهارم بهتر فرو رود،محسن به زوایای دیگری از کمونیسمش پرداخت، کمونیسمی که در شجرنامه مبارزاتی او آمده بود فعال دوره انقلاب ۵۷ ،ضد مائو ،ضد استالین و چند ضد دیگر، البته در این باب از نوع کمونیسمی قصه گویی کرد که کارگران در آن به سایه هایی شبیه شده بودند که حتی با وجود آن ژست ها و فیگور ها نتوانست از دست شیران با یال و کوپال که از چپ و راست بر او می نگریستند خلاصی یابد، محسن تمامی تلاشش را کرد که به این جماعت بقبولاند : که کمونیست است آنهم از نوع کارگری!؟... اما هر چه کرد از چند چیز که تمام وجودش را در بر می گرفت نمی توانست بگریزد
اول اینکه محسن سکولار بود ،دوم اینکه محسن دموکراسی خواه بود، سوم اینکه محسن مدرن بسبک غربی بود، چهارم اینکه محسن با هر کسی و هر جنبشی حتی سلطنت طلبان سرنگونی طلب بود ،پنجم اینکه بنا به فرصت ها انحلال طلب بود(شعار سبزهای سکولار) ،ششم اینکه محسن ضد امپریالیسم نبود، اینها مانع از این می شد که کمونیسمش را با نرخ مناسبی در این سالن بفروشد، آنچه ماحصل این مبادله نابرابر که محسن بهمراه دفتر سیاسی حزب کمونیست کارگری پیش از ورود به این سالن در گرو برده بود مقرون بصرفه در نیامد، آن میخی که قرار بود به سبزها فرو رود به دفتر سیاسی حزب کمونیست کارگری فرو رفت ،البته سبزها این را بخوبی می دانستند، اما محسن بروی مبارکش نیاورد و زمانی بازنده شد که با ششلول پرو غربش برای آستان بوسی ارتجاع به شقیقه استالین شلیک کرد ، این شلیک در جای دیگری شاید معنای دیگری بخود می گرفت و نقد خوانده می شد نه در زمین ارتجاع،البته جایی که زمان پرسش و پاسخ فرا رسید از آقای تقی زاده برای همراه شدن با فرح پهلوی در باب مذاکره با آخوندها در پیش از انقلاب پرسشی شد که آقای تقی زاده باید عذر خواهی کند، پاسخی که داده شد قابل توجه است ،تقی زاده بدفاع از عملکرد خود پرداخت و گفت :
برای وارد شدن در امور سرنوشت ساز گاهی اوقات باید از هر وسیله ای برای هدف استفاده کرد از این رو من بابت کاری که کردم از هیچ احدی عذر خواهی نمی کنم ، معنای این پاسخ این بود که اگر این پاسخ بدین منجر شود که میدان بازی را واگذار کنم چنین نخواهم کرد.اما محسن نه تنها میدان بازی بلکه تمام حزبش را داد
میخ چهارم را می گذاریم و به میخ پنجم حرکت می کنیم ، در سخن آقای تقی پور هیچ چیزی که مفید برای ارائه باشد نبود، تنها موردی که آقای تقی پور از روی نادانی بیان کرد که حزب کمونیست کارگری یکی از۲۵ شرکت کننده در نشست احزاب و سازمان های سیاسی در کلن است
در همین ارتباط هر چند دست نوشته ای در جهت اصلاح این گفته هم به آقای تقی پور هم به محسن ابراهیمی داده شد ، هیچ گونه اقدامی برای این خطای فاحش داده نشد
در پایان جلسه باز هم اصرار شد که این خطا اصلاح گردد اما محسن ابراهیمی گفت حالا چه اشکالی دارد نام حزب در این نشست عنوان شد این مهم نیست
باید به آقای محسن ابراهیمی گفت اگر چیزی سهوا گفته شود که می شود گفت مهم نیست اما اگر معترضی به اشکال مختلف عنوان کرد که همان چیزی که سهوا گفته شده است اصلاح گردد و رسیدگی نشود آنوقت این پرسش مطرح می شود که کاسه ای زیر نیم کاسه بوده است یا اینکه بنا بدلائلی آگاهانه نام این حزب را در این نشست گنجانده اند تا بیشتر به تخریب بپردازند، این شد میخ پنجم


No comments:

Post a Comment

Note: only a member of this blog may post a comment.